by Blue

این تصویر رو هم برای بنفش ساختم به مناسبت تولدش. هر متنی میخواستم بنویسم زیادی خصوصی بود برای وبلاگ. دیگه متن ها بمونه برای خونه. تولدت مبارک بنفش جانم. 

پ.ن: دلیل حضور وسایل الکتریکی به جای دوستامون اینه که بنفش مثل من از مهمون اصلا خوشش نمیاد. مرگ بر مهمون.

by Blue

دیروز دنبال چندتا کتاب انگیزشی مناسب میگشتم، یه سرچی کردم با این عنوان "best motivational books". به حدود 20 کتاب پر فروش و عموما امریکایی رسیدم. خلاصه هر کدوم رو که خوندم بی نظیر بودن. معمولا در این نقظه که میخوام تصمیم بگیرم کتاب رو تهیه کنم چند حالت پیش میاد:

  • خرید نسخه کاغذی ترجمه شده از بازار
  • خرید نسخه کاغذی ترجمه شده از اینترنت
  • خرید نسخه الکترونیکی ترجمه شده از اینترنت
  • خرید نسخه اصلی کاغذی از آمازون
  • خرید نسخه اصلی الکترونیکی از آمازون
  • دانلود نسخه الکترونیکی ترجمه شده از اینترنت
  • دانلود نسخه الکترونیکی اصلی از اینترنت

تمام حالت هایی که بالا گفتم امکان پذیر هستش ولی خب هر کدوم یه سری مزیت و عیب دارن. نسخه های ترجمه شده طبق نظر خودم و خیلی آدم های دیگه، واقعا تعلق محتواییشون رو به نسخه اصلی از دست میدن. مخصوصا ترجمه های جدید. سانسور یه چیز بدیهیه در ترجمه و خیلی از جاها ممکنه باعث کج فهمی بشه. بهترین گزینه ممکن اینه که نسخه اصلی رو تهیه کنیم و بخونیم. در مورد روش تهیه کتاب، خب طبیعتا آسون ترین راه دانلود دزدی کتاب هستش. یه نکته خیلی جالب وجود داره، اینه که اگه شما در ایران نسخه اصلی کتاب رو دانلود کنید، عملا هیچ پیگرد قانونی متوجه شما نخواهد شد اما اگر نسخه ترجمه شده که خود جناب مترجم یا ناشر نسخه اصلی اون رو دزدیده رو دانلود کنید، مجرم محسوب میشید.

در صورتی که بخواید نسخه های کاغذی و الکترونیکی کتاب اصلی رو از آمازون تهیه کنید، باز هم امکانش هست. سایت های واسطه ای هستن که با کمی قیمت بیشتر این کار رو براتون انجام میدن. مثل اینجا ولی به هیچ عنوان قیمت قابل قبولی رو درخواست نمیکنن و به نظرم نمیارزه. خرید نسخه الکترونیکی از آمازون اگه کتابخوان خودش رو داشته باشید با یه گیفت کارت امکان پذیر و قابل قبول تره.

اما اگه بخواید مثل مترجم و ناشر ایرانی محترم و مثل بنده دزدی کنید و خنجری در اقتصاد امریکا جهان خوار وارد کنید، یه سایت داخلی عالی هست که بهترین مکان برای این عمل ناشایست هستش. Ketab.io سایتی هستش که من دیروز خیلی اتفاقی بهش برخوردم . وقتی وارد سایت میشید بالا سمت راست این جمله رو نوشته

"امکانات دانلود کتاب رایگان است و همیشه رایگان خواهد ماند"

خب این خیلی عالیه. چون خیلی از سایت های مشابه داخلی هستن که به ازای همون دزدی ازتون درخواست پول میکنن. طراحی ketab.io به نظر عالی، ساده و قابل فهمه. صفحه اولش خیلی ساده با چند عنوان جذاب کتاب های مختلفی رو بهتون پیشنهاد میده. همونجور که شعارشون میگه، واقعا تمام کتاب ها به صورت رایگان در دسترس هستن و باید بگم که کتابخونه خیلی گسترده ای هم دارن که فقط محدود به کتاب های خارجی نیست. مقالات و بعضی کتاب های داخلی هم با کمی جستجو میتونید پیدا کنید. من حتما پیشنهاد میکنم یه سر بهشون بزنید و اگه مثل من کارتون راه افتاد، بهشون کمک مالی بکنید که بتونن ادامه بدن.

by Blue

Album: Lateralus

Artist: Tool

Genre: Progressive metal

Year: 2001

Piine Rating: 5 of 5

Download link

by Blue

وقتی از کشتی برگشتم خونه، متوجه شدم که یه خانواده از کبوتر ها بالای کولر خونه لونه ساختن و بچه دار شدن. فردا صبحش که از سر و صدای پر و بالشون بیدار شدم، دیدم یه کبوتر خیلی شلخته و زشت و مریض حال بالای کولر نشسته و زل زده تو چشمای من. پس از پرس و جو فهمیدم این کبوتر مریض نیست بلکه بچه کبوتریه که هنوز رشد کامل نکرده و پر و بالش نامرتبه. مادر و پدر این بچه شلخته هر روز صبح خونه رو به مقصد عشق و حال ترک می کردن و حوالی عصر برای این فلک زده یکم غذای استفراغی میاوردن. من خیلی از بی مسولیتی شون عصبانی می شدم. کبوتر بچه هم به دلیل اینکه جرات تست پرواز رو نداشت، تمام روز همون بالای کولر ساکت و آروم منتظر اومدن اینا می شد. جالبتر این بود که پدر و مادر از خدا بی خبر، بعضی شبا هم اینو تنها میذاشتن و اصلا برنمی گشتن خونه. 

یه روز صبح تفنگ آبپاش قدیمیم رو یافتم و خشابش رو پر کردم شروع به هدف گیری کردم. همینجور که شلیک می کردم به در و دیوار، تصمیم گرفتم یه حالی هم به کبوتر بچه بدم و از تنهایی درش بیارم. به سمتش شلیک کردم و در عین ناباوری دیدم که اون دروغ گو پرواز کرد و رفت. یعنی این همه مدت با احساست من بازی کرده بود لعنتی. چقدر براش دل سوزونده بودم. خلاصه پرواز کرد و رفت و دیگه هم برنگشت. امیدوارم غذای گربه بشه.

چند روز پیش دوباره صدای کبوتر از سمت کولر اومد. اول فکر کردم کبوتر بچه برای عذر خواهی اومده. بعد در کمال تعجب دیدم همون پدر مادر احمق دوباره پیداشون شده و دارن پی خونه جدیدشون رو میزارن. اصلا عین خیالشون هم نبود که بچه شون کجا رفته یا اصلا اینجا امن نیست چون یه انسانی بچه شون رو ازخونه فراری داده. بعید هم نیست نقشه دیگه ای تو سرشون باشه. بعضی وقتا که بهشون سر میزنم، مرد خانواده چپ جپ بهم نگاه می کنه. 

by Blue

من طرفدار پر و پا قرص آقای Eric Clapton نبودم. به صورت گذری آهنگ های خوبش رو گوش می دادم ولی مطمین بودم که کارش درسته. طی چند سال اخیر که سلیقه موسیقیم از سبک های هارش و هوی متال کم کم فاصله گرفت و آرامش بیشتری پیدا کردم، تازه قدر Clapton رو دونستم. اگه یه نگاهی به صفحه ویکیپداش بندازید می بینید که ایشون یکی از تاثیر گذار ترین گیتاریست های تمام تاریخ هستن. سبک آهنگ هاش هم عموما Blues و Rock هستش.

حدود یه سال پیش یا قبل تر بود که متوجه شدم Clapton در آستانه 72 سالگی یه آلبوم جدید منتشر کرده. اولش یکم خنده ام گرفت چون فکر نمی کردم تو اون سن هنوز کسی توانایی تحمل وزن گیتار رو داشته باشه یا بتونه تمرکز کافی برای آهنگ نوشتن و نواختن و خوندن داشته باشه. یکم به خودم سختی دادم و تو آمازون نقد خریداران آلبوم رو دیدم. تقریبا همه نمره بالا داده بودن و تعریف و تمجید زیادی کرده بودن. باز هم باور نمی کردم. پیش خودم گفتم اینا از اون طرفدار های دو آتیشه ای هستن که اگه Clapton روی قابلمه ضرب بگیره هم باز میگن وای چه خفته. بلاخره آلبوم رو دانلود کردم و متوجه شدم که استعداد به هیچ عنوان ارتباطی با سن نداره.

این آلبوم، سرشار از آرامش، قشنگی، گرما، نور زرد، حس bar های آمریکایی، رهایی و لبخنده. من حتی با قشنگ ترین آهنگ های Clapton هم به اندازه این آخرین آلبوش در 72 سالگی لذت نبرده بودم. حتما توصیه می کنم که یه شانس به Clapton پیر بدید. واقعا راست میگفت. He Still Do.


Album: I Still Do

Artist: Eric Clapton

Genre: Rock

Year: 2016

Piine Rating: 4 of 5

Download Link

by Blue

قبل از فراگیر شدن اینترنت تا سطح امروزیش، هر کسی میتونست برای دیگران حکم یه خدا در زمینه های مختلف رو بازی کنه. برای مثال اگه شما ادعایی در هر زمینه داشتید و دروغ بود، تنها وقتی دستتون رو می شد که طرف مقابل در اون زمینه تخصص داشت. در غیر این صورت معمولا همه اطرافیان به شما به چشم یه انسان متحصص نگاه می کردن.

حدود یه هفته پیش یخچال خونه دچار مشکل شد و دیگه روشن نمی شد. بعد از یه بررسی کلی تصمیم گرفتیم که با تعمیرکار تماس بگیریم. بعد از اینکه تعمیر کار اومد و یه بررسی کلی کرد، تشخیص داد که Start Relay و thermostat یخچال از بین رفته  و باید تعویض بشه. بعد از حدود 10 دقیقه شکافتن، قطعات مورد نظرش رو از یخچال کند و بعدش خواست که قطعات جدید رو جایگرین کنه. در کمال تعجب، دیدم که قطعات جدید از هیچ گونه بسته بندی یا جعبه ای بیرون نیومد و تقریبا هیچ تفاوتی با قطعات دست دوم نداشت. خلاصه اینکه قطعات رو تعویض کرد و یخچال رو بست و 150 هزار تومن پول درخواست کرد و رفت.

اولش خوشحال بودم که کمپرسور یخچال سالم بود و نیازی به خرید یخچال جدید نیست. بعد گذشت چند ساعت، بوی سوختگی شدیدی در یخچال پیچید. جوری که تمام مواد غذایی بو گرفته و بود. به اجبار یخچال رو خاموش کردم و هی فکر کردم چیکار کنم. بعد تصمیم گرفتم همون راهی که تعمیر کار رفته بود رو برم تا مشکل رو بررسی کنم. تمام قطعاتی که تعویض کرده بود رو باز کردم. جناب تعمیرکار با بی حوصلگی کامل با یخچال رفتار کرده بود و همه چی رو کج بسته بود. از اول همه کار رو درست و با حوصله انجام دادم و قاب یخچال رو بستم و روشنش کردم ولی بوی سوحتگی هنوز از بین نرفته بود. همون شب دراینترنت به طرز ناباورانه ای فهمیدم که همه این کار ها رو میتونستم خودم و با کمتر از60 هزار تومن انجام بدم. 

فرداش دوباره با تعمیرکار تماس گرفتیم تا بیاد و گندش رو جمع کنه. بعد از اینکه اومد دوباره همه چیز رو باز کرد و بست، گفت که یخجال هیچ مشکلی نداره و این بود طبیعیه و یه ذغال قلیون داخل یخچال بزارید تا بوی بد رو به خودش بگیره :|.اگر در همون دوران سیاه بدون اینترنت بود، این توصیه آقای تعمیر کار احتمالا به عنوان وصیت من به فرزندام منتقل می شد. ولی خب متاسفم جناب تعمیر کار احمق که اینترنت ناشی بودن شما رو مشخص می کنه. اگه برمیگشتم عقب، حتما خودم این تعمیر رو انجام میدادم حتی به قیمت اینکه نمیتونستم تکمیلش کنم، باز هم اینقدر نمی سوحتم. 

by Blue

تو این روزای گرم ایران، طبیعتا مصرف برق بالا میره و از اونجا که تقریبا هیچ چیزمون با استاندارد هایی که برای زندگی تعریف شده نمیخونه، به راحتی برق می ره و مسولین با افتخار میان اعلام می کنن که قراره سهمیه بندی بشه و..

حالا خاموشی تو خونه زیاد باعث ایجاد خطر نمی شه. نهایتش اینه که چند ساعت گرما رو تحمل می کنید و نمیتونید به یه سری کارای اینترنتی تون برسید. اما همین خاموشی روی کشتی جزو بزرگترین کابوس های هر مهندسیه. به این خاطر که کشتی یه مجموعه کاملا خودکفاست و همه انرژی مورد نیازش رو به کمک سوزوندن سوخت تولید می کنه. حتی آب مورد نیاز برای شستشو رو هم به همین طریق تولید می کنه. حلقه اصلی زنجیر در این مجموعه تولید، برقه که اون هم بوسیله 2 یا 3 جنراتور بزرگ تولید میشه. تمامی دستگاه هایی که رو کشتی فعال هستن بدون استثنا به برق برای کار کردن نیاز دارن. پس اگه برقی نباشه، کشتی به صورت کامل از کار میافته. از کار افتادن کشتی در شرایطی که اوضاع جوی مساعد باشه شاید مشکل حادی نباشه ولی در دریای طوفانی باعث از بین رفتن کشتی خواهد شد.

به همین دلیله که مهندسین در کشتی تمام تلاش خودشون رو میکنن تا پدیده خاموشی یا blackout رخ نده. در مدت 5 ماه سفری که داشتم، خوشبختانه فقط یه بار دچار blaout شدیم و اون هم حدود 4 ساعت طول کشید تا بتونیم دوباره کشتی رو راه بنداریم. من خیلی سرخوش تو طبقه 3- engine room در حال انجام کار های روزانه بودم که یهو همه صدا ها قطع شد و همه چراغ ها خاموش شد. یه لحظه واقعا فکر کردم که داریم غرق میشیم و سریع به سمت در های خروج اضطراری دویدم که یکی ازهمکار ها جلوم رو گرفت و شرایط رو برام توضیح داد. از ویژگی های یه کارآموز همین ترسشه دیگه.

الان هم در اثر این خاموشی های پی در پی، هر شب خواب میبینم که در کشتی هستم و باز blackout  شده و من مقصر اون هستم. 

by Blue

گاهی اوقات به یه سری از آدما برخورد می کنم که با همه چی مخالف هستن. برای مثال وقتی رو کشتی بودم، یکی از همین اشخاص داشت در مورد سختی کار به روی کشتی صحبت می کرد. تا اون لحظه که ایشون مشغول حرف زدن بودن، کار روی کشتی مثل جهنمی بی پایان بود. بعد از چند دقیقه، من برای شرکت در صحبت و تایید حرف اون شخص شروع به گفتن از سختی های کار کردم اما همون شخص به طرز عجیبی با حرفاهایی که چند دقیقه پیش زده بود مخالفت کرد. یه مخالفت همه جانبه و تند جوری که من مجبور شدم عذر خواهی کنم.

by Blue

من آدم خوش شانسی محسوب می شم. البته خوش شانس بودن نسبیه پس بهتر بگم من نسبت به کسایی که می شناسم آدم خوش شانسی محسوب می شم. درسم رو در یه دانشگاه خوب خوندم، در صورتی که برای کنکور به اون اندازه تلاش نکردم. سربازی رو تو یه جای نسبتا خوب گذروندم در صورتی که باید یه جای خیلی سخت تر میافتادم. رابطه ای که دقیقا مطابق خواسته هام بود رو بدست آوردم در صورتی که به هیچ عنوان جستجو نکردم براش یا مثل این داستانا و فیلما خودم رو به کشتن ندادم. همه اینا ثابت می کنه که شانس یه دوست خوب ولی نه صمیمی با من بوده. 

یکی از آخرین الطاف شانس همین چند ماه اخیر بود. درست وقتی که من کارم رو روی کشتی شروع کردم و واحد پولی حقوق ماهانه ام از ریال به دلار تغییر کرد، قیمت دلار با شیب تندی به سمت بالا رفت و حقوق ریالی من به اندازه یه مهندس با سابقه 10 سال شدش. تا یه جایی این بالا رفتن قیمت شیرین بود تا اینکه به سبب این افزایش، قیمت بقیه اجناس هم به شدت بالا رفت. حالا دیگه اون خوش شانسی موقتی داشت تبدیل به یه بد شانسی بزرگ می شد. به این خاطر که اگه دلار دو برابر افزایش پیدا می کرد، به دلیل ثابت نبودن نرخ بازار، قیمت اجناس 3 برابر می شد. همین باعث شد که همه نقشه هام برای خرید های مختلفی که 5 ماه براشون برنامه ریخته بودم، دچار صدمات جبران ناپذیر بشه.

ظاهرا این روند ادامه داره و فعلا قرار نیست آرامش به بازار این واحد پولی وسوسه گر بیافته. جوری که بازار دلار دقیقا با حقوق گرفتن من دچار نوسان شده، واقعا فکر می کنم که عامل این همه آشوب منم.

by Blue

من و بنفش از همون روز اول، به خاطر حل مشکلات همدیگه وارد رابطه شدیم. در واقع قبل از هر گونه عشق و دوست داشتنی، تنها هدف همین بود. نکته جالب هم این بود که معمولا هیچ کدوممون به طور همزمان دچار مشکل نمیشدیم. به همین دلیل همیشه انرژی کافی برای همدردی، ارائه راه حل های مختلف و ... برامون وجود داشت. تو این ۵ ماه حضور من روی کشتی اما این قضیه تقریبا یه طرفه شده بود. من شده بودم منبع مشکلات بزرگ و طاقت فرسا و بنفش تنهایی حلال مشکلات زندگی. با اینکه درگیر مسائل خیلی مهم تری بود، ولی ظاهرا عشق دوست داشتن، خودخواهی رو تحت شعاع قرار میده. کار به جایی رسیده بود که دیگه من کاملا توانایی همدرد بودن رو از دست داده بودم. جوری شده بود که وقتی بنفش یکم از مشکلاتش می‌گفت، به شدت عصبی میشدم و فکر میکردم٬ مگه مشکلی فرا تر از مسائل من وجود داره که بخوایم وقتمون رو روش بزاریم؟

what a jerk I was

تو این وقت کوتاه استرحت تا سفر بعدی وقت خوبیه برای تمرین دوباره همدرد شدن و شنیدن. چون کشتی مثل خونه نیست که کل ۲۴ ساعت روز رو برای شنیدن و حل کردن مشکلات فرصت داشته باشیم پس باید انقدر حرفه ای باشی که تو اندک زمان های بودن سیگنال بتونی از پسشون بر بیای.