وقتی به صحبت های پدرم گوش میدم، اینجور متوجه می شم که وقتی اون هم سن و سال من بود، به خاطر موج شدید اطلاعاتی که به سمتش میومد سردگم شده بود. به گفته خودش، سال های اوایل انقلاب، موجی بین جوان ها افتاده که بود که تقریبا همه دنبال مطالعه در مورد نظریه های مختلف  نظام های سیاسی تعریف شده در دنیا بودند. کتاب هایی که الان حوصله خیلی ها از جمله خودم رو سر میبرن، اون زمان در اوج شکوفایی بودن.

ویژگی خیلی مناسبی که اون زمان داشت، این بود که در مورد موضوعاتی که علاقه به دونستنشون داشتی، حق انتخاب داشتی و میتونستی فقط اون چیزهایی رو که لازم داری یاد بگیری. البته یکی از بدی هاش هم کمبود اطلاعات در بعضی زمینه ها بود. برای مثال، تصور نمیکنم اگر شما در سال 1357 می خواستید در مورد اولین کامپیوتر اپل که در سال 1976 تولید شد (سه سال پیش از انقلاب ایران)، میتونستید چیز زیادی پیدا کنید.

تفاوت امروز با 40 سال قبل چیه؟ فوران بی حد و حصر اطلاعات. این یک مزیت خیلی بزرگ برای یادگیریه. خیلی از چیزها رو بدون گذروندن دوره های طولانی سخت در دانشگاه ها و موسسات آموزشی، می شه به صورت رایگان یاد گرفت. اما بزرگترین بدیش اینه که توانایی فیلتر کردن این اطلاعات به ما داده نشده. ما نمی تونیم کنترل کنیم که چه چیزی رو بشنویم و نشنویم. نمیتونیم برای یادگیری، حق انتخاب داشته باشیم. حتی برای تفریح کردن هم نمیتونیم به خواست خودمون انتخاب کنیم. البته این نمیتونیم  ها به معنی عدم توانایی نیست. بیشتر به معنی عدم آگاهیه. خیلی از ما واقعا نمیدونیم که لازم نیست ذهنمون رو به روی هر چیزی که از محیط اطراف منتشر می شه باز بذاریم. این باز گذاشتن ذهن، بعد از مدتی باعث افزایش حماقت می شه. 

برای مثال، با توجه به مشاهدات خودم، تقریبا همه اشخاصی که بیشتر از 15 سال از من بزرگتر هستن و در سال های اخیر اسمارت فون خریدند، در صحبت هاشون نسبت به قبل، خیلی ساده لوح تر و کم عقل تر به نظر می رسن. اشخاصی که قبلا حرف هاشون از روی عقاید استوار بود و خیلی راحتتر می شد باورشون کرد، امروز به خاطر حجم زیادی از اطلاعات کمتر درست و بیشتر اشتباه، دچار سردگمی زیادی شدن. همین فوران اطلاعات باعث شده که این افراد هم علاقه شدیدی به حرف زدن های تو خالی پیدا کنند و جایگاه استوارشون رو از دست بدن.

مثال دیگه، افراد هم سن و سال خودمه. اینجا وضعیت کمی خطرناک تره. در گروه قبلی، اون افراد گاهی با سبک سنگین کردن خودشون و مقایسه حال ناپایدارشون با گذشته پایدارترشون، متوجه اشتباهات میشدند و یکم صبر می کردن. ولی گروه دوم دیگه گذشته پایداری نداره که بخواد بهش نگاه کنه. البته آدم عاقل و با شعور زیاده ولی زیادتر از اون ها آدم های بیشعور و احمق هستن که صداشون خیلی بلندتر از عاقل ها هست. 

به همین دلیله که در زمان ما، رسانه ها یکی از مهم ترین وسیله های سود جویی هستن. به همین دلیله که سطح دانایی ماها به جای عمیق شدن، وسیع تر می شه. بحث تنها در مورد کتاب خوندن نیست. صحبت سر مطالعه و یادگیری هدفمند و آگاهانه اس. دنبال کردن هر چیزی به بهانه اینکه جذابه، مشخصا راه به ناکجا آباده.