من و بنفش از همون روز اول، به خاطر حل مشکلات همدیگه وارد رابطه شدیم. در واقع قبل از هر گونه عشق و دوست داشتنی، تنها هدف همین بود. نکته جالب هم این بود که معمولا هیچ کدوممون به طور همزمان دچار مشکل نمیشدیم. به همین دلیل همیشه انرژی کافی برای همدردی، ارائه راه حل های مختلف و ... برامون وجود داشت. تو این ۵ ماه حضور من روی کشتی اما این قضیه تقریبا یه طرفه شده بود. من شده بودم منبع مشکلات بزرگ و طاقت فرسا و بنفش تنهایی حلال مشکلات زندگی. با اینکه درگیر مسائل خیلی مهم تری بود، ولی ظاهرا عشق دوست داشتن، خودخواهی رو تحت شعاع قرار میده. کار به جایی رسیده بود که دیگه من کاملا توانایی همدرد بودن رو از دست داده بودم. جوری شده بود که وقتی بنفش یکم از مشکلاتش می‌گفت، به شدت عصبی میشدم و فکر میکردم٬ مگه مشکلی فرا تر از مسائل من وجود داره که بخوایم وقتمون رو روش بزاریم؟

what a jerk I was

تو این وقت کوتاه استرحت تا سفر بعدی وقت خوبیه برای تمرین دوباره همدرد شدن و شنیدن. چون کشتی مثل خونه نیست که کل ۲۴ ساعت روز رو برای شنیدن و حل کردن مشکلات فرصت داشته باشیم پس باید انقدر حرفه ای باشی که تو اندک زمان های بودن سیگنال بتونی از پسشون بر بیای.