من آدم خوش شانسی محسوب می شم. البته خوش شانس بودن نسبیه پس بهتر بگم من نسبت به کسایی که می شناسم آدم خوش شانسی محسوب می شم. درسم رو در یه دانشگاه خوب خوندم، در صورتی که برای کنکور به اون اندازه تلاش نکردم. سربازی رو تو یه جای نسبتا خوب گذروندم در صورتی که باید یه جای خیلی سخت تر میافتادم. رابطه ای که دقیقا مطابق خواسته هام بود رو بدست آوردم در صورتی که به هیچ عنوان جستجو نکردم براش یا مثل این داستانا و فیلما خودم رو به کشتن ندادم. همه اینا ثابت می کنه که شانس یه دوست خوب ولی نه صمیمی با من بوده. 

یکی از آخرین الطاف شانس همین چند ماه اخیر بود. درست وقتی که من کارم رو روی کشتی شروع کردم و واحد پولی حقوق ماهانه ام از ریال به دلار تغییر کرد، قیمت دلار با شیب تندی به سمت بالا رفت و حقوق ریالی من به اندازه یه مهندس با سابقه 10 سال شدش. تا یه جایی این بالا رفتن قیمت شیرین بود تا اینکه به سبب این افزایش، قیمت بقیه اجناس هم به شدت بالا رفت. حالا دیگه اون خوش شانسی موقتی داشت تبدیل به یه بد شانسی بزرگ می شد. به این خاطر که اگه دلار دو برابر افزایش پیدا می کرد، به دلیل ثابت نبودن نرخ بازار، قیمت اجناس 3 برابر می شد. همین باعث شد که همه نقشه هام برای خرید های مختلفی که 5 ماه براشون برنامه ریخته بودم، دچار صدمات جبران ناپذیر بشه.

ظاهرا این روند ادامه داره و فعلا قرار نیست آرامش به بازار این واحد پولی وسوسه گر بیافته. جوری که بازار دلار دقیقا با حقوق گرفتن من دچار نوسان شده، واقعا فکر می کنم که عامل این همه آشوب منم.