با تاخیر چند هفته ای، بلاخره تونستم از بین هیاهوی روزهای اول سوار شدن به کشتی، یکم وقت آزاد پیدا کنم و بنویسم. با گذروندن انواع و اقسام استرس، بلاخره سوار کشتی شدم. به خاطر اینکه انتظاراتم رو به شدت پایین نگه داشته بودم، وقتی با قایق آروم آروم به کشتی 333 متری نزدیک میشدم، فهمیدم که حداقل محل زندگی خیلی مناسب تری از سفر قبل خواهم داشت. همینجور هم شد. تقریبا همه چی نسبت به سفر قبلی خیلی خیلی بهتر بود. اتاقم 3 برابر بزرگتر شده بود، امکانات اتاقم بیشتر بود، اتاقم یه طبقه بالاتر بود، کشتی اینترنت داشت، آدمها همگی مهربون بودن و دستگاه ها همگی سالم و سرحال. خوشحالی وصف نشدنی همه وجودم رو گرفته بود. برای اولین بار دیگه واسه کار هیچ دغدغه ای نداشتم و این عالی بود.